آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

نوروز 95(1)

امسال ما تعطیلات رو کمی زودتر یعنی از 21 اسفند شروع کردیم و به سیر و سفر پرداختیم و چقدر هم عالی بود آرامش و دور بودن از مسائل مربوط به آمادگی برا تحویل  و ... چون خودمون بودیم و خودمون هیچ چیزی برا قید و بند نبود .اولین مرحله سفرمون به تنکابن بود که بسیار زیبا و لذت بخش بود  اگه اشتباه نکرده باشم پارکی در سراب بود برا صبحانه توقف کردیم و آیلا هم چقدر بدو  بدو کرد  گردنه حیران تنکابن منزل یکی از دوستانمون که حسابی زحمتشون دادیم و آیلا حسابی باهاشو گرم گرفته بود و خودش راحت پیششون می رفت و قصد بالا اومدن رو نداشت  این قلب مخصوص خاله حسنا جونه این دفعه برع...
19 فروردين 1395

سفر ترکیه

اول عذر خواهی بابت تاخیر های طولانی خوب مامانه و هزار جور کار   و اما داستان سفر به ترکیه که ایده اش یک دفعه به ذهن مامان و بابا رسید و سریع کارهاش رو راست و ریست کردیم و یک صیح خیلی زود ( در واقع نصف شب 2:30) به طرف مرز راه افتادیم و این هم عکسها و ادامه داستان مسیر خوی رازی صبح سرد و برفی و آیلای تازه از خواب بیدار شده راه وان مینی بوسهای مرز به نام دولموش فرودگاه وان داخل هواپیما مسیر وان - استانبول سالن صرف صبحانه هتل که صبحانه بسیار عالی و خوشمزه ای بود برخلاف اخلاق و رفتار کارکنان که پایین تر از صفر بود داخل کشتی در بازدید از بغاز بسفر(تنگه بسفر)  آ...
7 دی 1394

سفر استرالیا (ملبورن)

وای که چقدر تاخیر دارم دختر نازم عروسک مامان ، عزیزم سرم خیلی شلوغه ولی یک نیمچه فرصت پیدا کردم و اومدم اما بعد 4-5 ماه بعد سفرمون حالا ادامه سفرنامه (سفر سه روز به ملبورن ) زیرزمین مجموعه Crown در همون مجموعه یک رستوران ژاپنی بود که سوشی های فوق العاده خوشمزه داشت اما این دخملی من اصلا لب بهشون نزد فقط در حال نظاره و شیطونی بود  کنار رستوران ژاپنی شادان و خندان روی پل بر روی رودخانه Yarra  این کیف کوچولو هر جا می رفت با خودش بر می داشت ولی وسط راه ما باید برش می داشتیم و این خودش معضل شده بود تازه هر جا می خواست بره دلش می خواست کفشهای پاشنه بلند خاله حسنا رو بپوشه  ، (به قفلها توجه کنید خی...
15 تير 1394

سفرنامه استرالیا4

اینجا شهر Gelenrowan  هست که در واقع آخرین شهری بود که راهزن معروف ( اسمش یادم رفته ) دراونجا بوده  رستوران کوچک محلی که صبحانه رو در اونجا خوردیم  این هم صبحانه ما انواع نون های خونگی و مربا و خامه و شیر کاکائو و ... این هم دخملی در رویای نمی دونم چی ؟   باغ وحش در شهر Mansfield قلمرو گوزنها آیلا و کانگورو خان . اولش آیلا کمی می ترسید و از دور نظاره گر بود ولی بعدا که خاله حسنا بهشون غذا داد دیگه حسابی باهاشو دوست شد این هم مدرک   حالا کانگورو خان ناز می کنند با تایرهای از کار افتاده یک اژدهای خوشگل برا بچه ها درست کرده بودند ...
2 ارديبهشت 1394

سفرنامه استرالیا 3

اینجا شهر Bright  هست که بستنی های خونگی و خوشمزه اش مشهور هست و آیلا هم که عاشقش عشق با تلفن عمومی صحبت کردن رو داره این دخملی من اینجا هم دست نکشیده از این عشقش پارک آبی بسیار زیبا  رودخانه خیلی خوشگلی بود که هم بچه ها شنا می کردند و هم قایق سواری بود   اینجا غذا خوری یک هتل در شهر Albury و آیلا هم عشق سیب زمینی سرخ شده های گنده به نام Wedges      شده بود الحق هم خوشمزه بودند مخصوصا با سس Sweet Chilli مرکز خرید در Albury   ...
30 فروردين 1394

سفرنامه استرالیا 2

    این دمپایی ها  که به خاطر سفر خریده بودم دچار سرنوشتی شد که در ادامه سفرنامه می گم و تا آخر هم آیلا هرجا می رفت اینها رو می پوشید و حاضر نبود کفشی بپوشه تا...   این توپ رو هم خاله حسنا جون از فروشگاه target خریده بود و آیلا هم خیلی علاقمند بود که با خودش بیاره ماهم به کمک یک سوزن بادش رو خالی کردیم آوردیم ولی همچنان منتظر باد شدن توسط بابایی هست لطفا به کفشهای پاشنه بلند توجه کنید کفشهای خاله حسنا توسط آیلا کش رفته  پا تو کفش بزرگان کردن بالای سرسره در پارک  ...
29 فروردين 1394

سفرنامه استرالیا 1

بعد از مدت زمانی تقریبا طولانی به غیر از یادآوری ماهگردها برگشتم علت مهمش سفر من و آیلایی پیش خاله حسنا بود و حالا در ادامه سفرنامه ما  روز 2 اسفند 93  ساعت 4:45 صبح از تهران به طرف دبی حرکت کردیم و بعد دو ساعت خواب آلود و گرسنه به فرودگاه رسیدم چون مهماندار صبحانه ما رو نخورده برداشته بود (آیلا به دستشویی رفته بود )  بعد 2:30 ساعت گشت و گذار در فرودگاه دبی برای پرواز به طرف ملبورن به سالن ترانزیت رفتیم و مدتی در آنجا منظر شدیم و مسئله خیلی جالب برای تقدم بچه دار ها برای سوار شدم به هواپیما بود . هواپیما خیلی بزرگ وفوق العاده راحت بود ما در سالن وسط بودیم و این خیلی علی بود که هرموقع می خواستیم می رفتیم و می آمدیم بدون اذیت...
26 فروردين 1394

دخملی و نی نیش

یک روز عصر پنجشنبه پاییزی  با بابایی تصمیم گرفتیم بریم به کندوان و آب معدنی بیاریم و خانمی هم خودش این شکلی آماده شد (دخملی عاشق شال و روسری هست ) و به طرف کندوان راه افتادیم ایشون نازنین کوچولو نوه بنده در بغل آیلایی   چه با دقت به اطراف هم نگاه می کنه چه پتو رو هم تا صورت نازنین کشیده کم کم خوابش گرفته و نازنین به حال خودش رها شده   ...
6 آبان 1393

سفر خرداد 93(2)

نمک آبرود با دقت در حال تماشای دو تا ماشین کنترل از راه دور بود . ( بالا چشم هم آثار پشه خان هم مشاهده می شود) کنار حوض در نمک آبرود  دخملی من یک دخملی ناز دیگه رو که شیرین بود داره نازش می کنه ولی خانم کوچولو نمی تونست اسمش رو بما بگه خیلی آرام و با خنده بر لب رو پله ها نشسته بود. آیلا هم خیلی ازش خوشش اومده بود به به بالای درخت . ولی فکر کنم خیلی کار خوبی نباشه ارتفاعات بسیار زیبای دو هزار در ارتفاعات دوهزار که آیلایی تازه از خواب بیدار شده کم کم حالش جا اومده و عمه سارا براش هندونه قاچ می کنه ...
4 تير 1393